تبليغاتX
سفید یا سیاه - خواب خدا
مرگ و تنهای سابق
خواب خدا

 

يكي يه شب ميخوابه وخواب خدا رو ميبينه

خواب ميبينه كه خدا هميشه همراه اونه

تو جاده هاي زندگي خدا مي رفته پابه پاش

كنار رد پاي اون پاي خدا تو جاده هاش

يه روز به فكرش ميرسه پشت سرش نگاه كنه

جاي پاي خودش را از مال خدا جدا كنه

به زندگي ديروزش يه نگاه خوب ميكنه

ولي با ديدن يه چجيز خيلي تعجب ميكنه

جاده هاي سختي رو كه دوباره از نو ميبينه

ميفهمه كه فقط تو اون روزا جاي پاي اونه

با يك زبون گله مند وآه وشكوه شديد

ميخاد خدا بدونهكه جاي پاي اونو نديد

رو ميكنه سوي خدا كلي شكايت ميكنه

كم شدن جاپاها رو بازم حكايت ميكنه

ولي خدا ندا ميده كه اين نه رسم ديدنه

اوني كه تو ديده بودي فقط جاي پاي منه

فكر ميكني تو سختيها تو تنهايي راه اومدي

نه بلكه پيش مشكلات تو خيلي كوتاه اومدي

اون روزاي سخت ستم من توي آغوش خودم

از روي پلهاي بلا تنها عبورت ميدادم

دست تو ،تو دستاي من ،پاهاي تو رها بودن

هر دو پاهات تو مشكلات از رو زمين جدا بودن

حالا ببين كه حتي باز تو جاده هاي مشكلات

تو روي دستاي منو منم هميشه پابه پات

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 23:14  توسط توحید رحمت خواه  |